روزگار3 - تاریخ: 1391/10/2 ساعت: 3:43
گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی ، کجایی که مرا با بوسه هایت گرم کنی… نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام در لا به لای برگهای زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ، نیست روزی ...
روزگار2 - تاریخ: 1391/10/2 ساعت: 3:42
میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، هوای دلم را داری میدانم با دلتنگی ها سر میکنی ، بس که اشک میریزی چشمان نازت را تر میکنی… من که به خیال تو رفته ام به خیالات عاشقانه ، تو به خیالم پیوسته ای به یک حس عاشقانه شیشه ی دلتنگی ها را شکسته ایم در دلهایمان،او که میفهمد حال ما را کسی نیست جز خدایم...
روزگار1 - تاریخ: 1391/10/2 ساعت: 3:04
سلام به تنها دلیل زندگیم عزیزم این وبلاگ رو فقط برای شخص خودت ساختم .امیدوارم وقتی یادداشت هام رو میخونی ازشون خوشت بیاد